چه عواملی باعث شاد دلپذیر و دلخواه بودن مدرسه برای دانش آموزان می شود؟
-
تاریخ: 1398/11/8 ساعت: 2:56
معلم شاد و با روحیهاگر قرار باشد روح دانشآموز پرورش ....
بهار
-
تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 17:19
بوی بهار می آید... می شنوی...چندروز پیش لای خاطرات نوشته هایم را خواندم همه بوی تو را می دهند...چقدر زیباست حضورت...هنوز هم هیچکس تو نشد...
شروع
-
تاریخ: 1397/12/27 ساعت: 21:22
دوباره می نویسمدیگر از آن استرس های قدیم خبری نیست...این روزها تنها خاطره ای مانده از آن همه جستن ها و یک یاد که پاک نمیشود از صفحه ی دلم...عزیزی که عزیز خواهد ماند... عزیزی که نام مرد را در ذهنم تداعی می کند...کسی که در تمام سختی ها کنارم بود و حالا...نمی دانم آیا همدمی یافته یا خیر...امیدوارم هر ج...
صبر کن
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
نیامده ام که بمانم... پس گلایه نکن... بگذار تنها حرفهای مانده را بزنم... نمیخواهم این چند حرف نگفته راه گلویم را برای همیشه ببندد و سالها بگویم: کاش گفته بودم... نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:24 توسط سكوت| |
بی مهر
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
غریبه شده ام برایت... حال دیگر سه نقطه هایت هم سهم من نیست... حال دیگر بود و نبودم هم برایت فرقی نمیکند... به یاد دارم شبی گفتم: او حتی اندازه تو دوستم ندارد... گفتی: مگر من دوستت دارم؟و نفهمیدی... نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:31 توسط سكوت| |
خسته یعنی من
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
لحظه هایم پرشده از تکرار یاد کسی که یادش با دیگریست... خسته ام... میشود کمی این کوله بار دلتنگی را تو به دوش بگذاری؟ شاید آنوقت خسته از دنیا بنشینم و یک فنجان چای مهمانت کنم... نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:57 توسط سكوت| |
اگر بودی...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
دست هایی که خالی اند فقط برای دعاهای تو جا دارند دست هایی که جز تو را به یاد من نمی آرند... حال من هرروز تنهایم و اینجا سخت دلتنگ توام دلتنگ حرفهایت دلتنگ لبخندهایت و تو نیستی اگر بودی... اگر بودی... نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۹۵ساعت 17:24 توسط سكوت| |
آقا...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
آمدم اما دیر تو دیگر نبودی... دلشکسته رفته بودی... می خواستم این بار با اسم کوچکت صدایت کنم بی هیچ آقایی... نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:16 توسط سكوت| |
نقطه سرخط
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
اینک در آستانهی راهی جدید ایستاده ام... درهای روبرو باز نیستند اما اطمینان دارم قفل هم نیستند... و من میتوانم... قطعآ میتوانم... پانوشت: دفاع با همهی بدبختیاش تموم شد و من از این مرحله هم رد شدم... مرحلهی بعد هم به این سختیه؟؟؟نمیدونم! نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:44 توسط سكوت| |
رویا
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 4:06
تو نیستی و من تنها بین رویاهایم قدم میزنم... چقدر نبودنت دنیایم را خالی کرده... دیگر خبری از استرس قلمو کاغذ نیست... دیگر... نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 15:21 توسط سكوت| |
رد پای تو
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 3:27
دلم گرفته بود سری زدم به اتاق نبودنت... عطر تنت دلم را باز کرد... تو اینجایی حتی اگر از رفتنت سالها گذشته باشد...
سخته
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:05
کاش یک لونه داشتم قد رویام اونقدی که توش احساس راحتی کنم اونقدی که نگران اجاره خونه و قسطاش نبودم اونقدی که نگران سر سال و اثاث کشی نبودم اونقدی که.... حالم بد گرفته است سخته اینجا نون با منت خوردن...
انتظار
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:05
سخت است نخواهی... کجایی؟؟؟ کاش وقتی بهت نیاز داشتم بودی...
شبهای قدر
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:05
اگه این شبا یادم از دلت گذشت حلالم کن و دعا کن دعا کن مهرت از دلم بره....فقط همین
هيچ يك
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:04
كاش زندگي اين گونه نبود او دنبال من... من دنبال تو... تو دنبال او... و هيچ يك به ديگري نميرسيم... كاش گاهي صبر ميكردي و نگاه مي كردي پشت سرت را شايد يكي... فرياد ميزد اسمت را...وديگر نايي برايش نمانده بود... پاورقي:اميدوارم زود زود زود عزيزي كه تو بيمارستانه حالش خوب شه بخاطر اينكه خيليا بهش نياز دا...
...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:04
باز دلم لرزید...خواستم پیامی دهم اما...نه نذاشتم چون نباید... تو مال من نیستی هیچ وقت نبودی... اما یادت...گویا هنوز صدایم به آسمان نرسیده...
پس کجایی؟
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:03
وقتی یکی که همیشه هست یهو میره بدون اینکه بهت بگه یهو ته دلت خالی میشه یه حس بی خود بودن تو جاهایی که اون بوده ولت نمیکنه... حال این روزای من...
حال من...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:03
منو یه پایان نامه ی نیمه حال این روزای من حال این چند تا کاغذ پاره اس که نگاهشون به دستای منه...
بيا
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 2:03
دلم گرفته بود... تو نبودي و تمام دردهايم روي دست... من مانده بودم و قلبي كه داغ داشت در فراغ تو... بيا كه اين درد ماندنيست در نبود تو... بيا...